نسبیت

نظریه نسبیت عام، زیباترین نظریه ای ست کع فیزیک تا به حال ارائه کرده و اولین سنگ بنای گرانش کوانتومی ست.

|+| نوشته شده توسط ندا عسگری در جمعه نهم دی ۱۴۰۱ و ساعت 20:38  
 بی کرانگی

اینجا نشسته ام و چشم دوخته ام به آن طرف پرچین ها که در آن

فضایی بی کران یافته ام

و سکوتی فرابشری

و عمیق ترین آرامش و سکوت در ذهنم شکل گرفته است...

|+| نوشته شده توسط ندا عسگری در چهارشنبه هفتم دی ۱۴۰۱ و ساعت 2:37  
 علم...

علم، جستجوی بی وقفه ی راه های اندیشیدن است.

علم، یعنی خوانش جهان از نظرگاهی که مدام در حال گسترش است.

|+| نوشته شده توسط ندا عسگری در سه شنبه ششم دی ۱۴۰۱ و ساعت 16:28  
 زمان

واژه ی زمان معانی فراوانی دارد، متمایز اما مرتبط با هم:

۱) زمان پدیده ی عام توالی رویدادهاست.《 صدای پای خاموش و ناشنیدنی زمان.》

۲) زمان نشانگر بازه ی میان دو رویداد است.《 فردا و فردا و فردا/ از روزی به روز دیگر با گام های کوتاه می خزد/تا آخرین دم تومار زمان》

۳)زمان به مثابه طول مدت یک بازه.《آه، آقایان دوره ی عمر کوتاه است.》

۴)زمان همچنین می تواند اشاره به لحظه ی معینی باشد.《زمان فرا می رسد و عشق مرا درمی رباید.》که اغلب منظور زمان حال است.《بد زمانه ای داریم.》

۵) زمان نشانگر متغیری ست که بازه ی زمانی را اندازه میگیرد.《شتاب مشتق سرعت است نسبت به زمان.》

|+| نوشته شده توسط ندا عسگری در سه شنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۱ و ساعت 0:36  
 این روزها...

راستش را بخواهید این روزها سرم را کرده ام میان کتابهای فیزیک. دارم با دوره هایی که کورسرا برگزار می کند کیف می کنم. توی یک سکوت قشنگ. دارم نسبیت و کیهان شناسی را مرور می کنم. منتظرم تا حالم بهتر شود و کوانتوم را هم اضافه کنم و از شما چه پنهان همیشه مکانیک آماری برایم جاذبه ای خاص داشته.

اما نقطه ی عطف تغییر نگاه من به عالم آشنایی ام با گرانش کوانتومی و در امتداد آن گرانش کوانتومی حلقوی بوده. اینکه تصوراتم و نتایج افکارم اینچنین زیبا در مقابل دیدگانم نمود پیدا کنند برایم خیلی هیجان انگیز است. حالا درباره اش سخن خواهم گفت.

|+| نوشته شده توسط ندا عسگری در شنبه سی ام مهر ۱۴۰۱ و ساعت 14:31  
 باز هم نیوتون...

روزی همه ی دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند.

آنها تصمیم گرفتند تا قایم باشک بازی کنند.

اینشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت.

او باید تا ۱۰۰ می شمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.

همه پنهان شدند الا نیوتون

نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد.

دقیقن در مقابل اینشتین...

اینشتین شمرد ۹۷,۹۸,۹۹,۱۰۰ 

او چشمانش راباز کرد و دید که نیوتون در مقابل چشمانش ایستاده است.

اینشتین فریاد زد نیوتون بیرون( ساک ساک) نیوتون بیرون( ساک ساک).

نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم.

او ادعا کرد که اصلن من نیوتون نیستم.

تمام دانشمندان از مخفیگاهشان بیرون آمدند تا ببینند او چطور میخواهد ثابت کند که نیوتون نیست.

 نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام

که من را نیوتون بر متر مربع میکند و از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال

می باشد.بنابراین من پاسکالم .پس پاسکال باید بیرون برود.

|+| نوشته شده توسط ندا عسگری در چهارشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ و ساعت 15:22  
 

وقتی استاد علی محمدی کشته شد تازه فیلم "ثریا میم" را دیده بودم... گاهی با چشمان بسته... و چندی بعد عادل در حالی که چشمانش برق میزد دی وی دی را جلویم گذاشت و گفت " خوراک خودته." باز هم یک سنگسار دیگر. این بار هم بلاهت انسان... هنوز نمی دانم نویسنده این زن دوست داشتنی را از کجای تاریخ بیرون کشیده – گشته ام ولی نیافته ام هنوز – ولی برای من که این اواخر همواره درگیر احوال زنان دانشمند بوده ام- با عنوان کامپوترها... کار زیاد و مزد کم - به واسطه ی ترجمه ی کتابم، البته فقط در حیطه ی علم فیزک و کمی تخصصی تر در کیهان شناسی، شنیدن "هاپشیا" در "آگورا" بیشتر آتشم زد.

زنی که 1200 سال قبل ار "کپلر" درباره ی چرخش زمین سخن می گوید و مدار بیضوی اش...اما به دلیل فرزانگی اش محکوم می شود به سنگسار... به دلیل چرا گفتنش... نمی دانم چرا وقتی مسیحیان وارد مدرسه شدند و کتاب ها را سوزاندند و حتا به مجسمه ی افلاطون هم رحم نکردند دلم لرزید... انزوای هاپشیا و ایمان آوردنش به زور تلخ است... به خصوص وقتی اعتراف می کند که به فلسفه اعتقاد دارد برای استدلال و بس. هاپشیا به فتوای مرد مسیحی متعصبی به مرگ محکوم شد... هنگامی که برهنه در مقابل صندلی مرد خدا می لرزید، مردی که دل سپرده اش بود وقتی، خفه اش کرد و بعد در بی اطلاعی دیگران سنگسار شد. هر قطعه از بدنش به یک گوشه ی شهر رفت و بعدها سوزانده شد... این زن با ناباوری تمام در خاورمیانه زندگی می کرده است... در اسگندریه... و این مجازات تخطی از قانون خداست! جالب که بعدها این مرد کشیش کلیسا شده و یک پزشک...

قرار بود اینجا فقط فیزک باشد وبس... قرار بود از حرکت بنویسم و دیگر مطالب.... سنگینم... سخت... "در زندگي زخم هايي هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و مي تراشد. اين دردها را نمي شود به کسي اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين دردهاي باورنکردني را جزو اتفاقات و پيش آمدهاي نادر و عجيب بشمارند و اگر کسي بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاري و عقايد خودشان سعي مي کنند آن را با لبخند، شکاک و تمسخر آميز تلقي بکنند، زيرا بشر هنوز چاره و دوايي برايش پيدا نکرده و تنها داروي آن فراموشي به توسط شراب و خواب مصنوعي به وسيله افيون و مواد مخدره است ولي افسوس که تاثير اين گونه داروها موقت است و به جاي تسکين پس از مدتي بر شدت درد مي افزايد." (بوف کور صادق هدايت)

باز هم دلتنگم... دلم هوای خیسی باران کرده...

|+| نوشته شده توسط ندا عسگری در جمعه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۸۹ و ساعت 21:21  
 و اما رنگین کمان...

و اما رنگین کمان... البته اگر وقتی چشم هایت را باز کردی و از پشت پنجره ی بخار گرفته ی اتاق به حیاط نگاه کردی به واسطه ی سفیدی برفی که شکوفه های سفید زردآلو را مدفون کرده فراموش نکنی که بهار آمده ...

وقتی باران می بارد اگر خورشید پشت سر ما باشد می توانیم قسمتی از یک منحنی هفت رنگ را ببینیم (چون زمین با آن برخورد دارد همه ی آنرا نمی بینیم)که در اصطلاح رنگین کمان نام دارد. منحنی هفت رنگی که به خاطر شکست نور در زوایای مختلف در مسیری که میان قطرات کروی باران طی
می کند ایجاد می گردد. اکثر پرتو ها بین  41 یا 42 درجه نه بیشتر شکسته شده و به چشم ما میرسند. در نتیجه ما شاهد کمانی خواهیم بود که مرکز آن روی خورشید است  و شامل رنگ های قرمز، نارنجی، زرد، سبز، آبی، نيلی و بنفش می باشد. ما منحنی را به طور كامل مشاهده نخواهيم كرد. زيرا زمين در ميانه راه با آن برخورد می كند. زمانی كه خورشيد نسبت به افق پايين تر قرار دارد ما بخش هاي بيشتری از اين قوس دايره رنگين كمان را مشاهده خواهيم نمود. خصوصاً در موقعيت غروب خورشيد كه ما نيم دايره ای از نگين كمان با كمان 42 درجه در بالای افق مشاهده می نماييم. زمانيكه خورشيد نسبت به افق در بالاترين قسمت خود واقع است كمان رنگين كمان كوچكتر به نظر خواهد رسيد.

گاهی دو رنگین کمان در آسمان مشاهده می کنیم. این پدیده به خاطر انکسار دوباره ی نور به وجود می آید و جای رنگ ها در آن برعکس رنگین کمان اول است.در این رنگین کمان نور تحت زاویه ی 50 درجه شکست می یابد.  البته ممکن است چندین رنگین کمان در آسمان ببینیم که کمرنگ تر از  رنگین کمان اولیه هستند.معمولن فضای بین دو رنگین کمان تیره تر به نظر می رسد و ناحیه ی اسگندری نامیده میشود(1800 سال پیش اسگندر مقدونی متوجه این رویداد شد). اما از بین رنگین کمان آسمان روشن تر دیده می شود.

خالص بودن رنگهای رنگين كمان به اندازه قطرات باران بستگی دارد. قطرات درشت (در حدود قطرهای چند ميليمتری) رنگين كمانهای روشن مي دهند با رنگهای تفكيك شده و زيبا. قطرات ريز باران (در حدود قطرهاي 1/0 ميليمتر) رنگين كمانهايی با رنگهای در هم پوشانيده شده ايجاد مي نمايد و اغلب نزديك به رنگ سفيد و شفاف ديده مي شوند. به ياد داشته باشید که در تئوری رنگين كمان قطرات باران را كروی فرض می كردند. هرگز يك سايز برای قطرات باران وجود ندارد بلكه قطرات باران ابعاد و اندازه های گوناگون دارند که منجر به ايجاد رنگين كمان مركب مي شود.

به هرحال این پدیده ی اپتیکی یکی از زیباترین رویدادهای فصل باران است.

 

 

|+| نوشته شده توسط ندا عسگری در یکشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۸۸ و ساعت 19:46  
 گرما....

مفهوم گرما شباهتی به مفهوم های دیگر فیزیکی دارد. به نظر می آید که آن "جوهری مادی" همچون جرم در مکانیک است. مقدار آن مثل پولی که خرج شود و یا درون غلکی ذخیره شود ممکن است تغییر کند یا ثابت بماند. پول درون غلک تا موقعی که نشکسته ثابت می ماند. جرم هم اینگونه است- البته تازمانی که به انرژی تبدیل نشده- و به نظر می آید که حرارت هم گرچه جاری می شود اما مقدارش تغییر نمی کند. حتی در صورتی که گرما صرف بالا بردن دما نشود بلکه فرضن یخ را به آب یا آب را بخار کند، باز هم تصور ما نسبت به اینکه گرما یک جوهر مادی است تغییر نمی کند؛چه می توان با یخ بستن آب یا میعان بخار مجددن آن را به دست آورد. اصطلاحات قدیمی "گرمای نهان گذار" و " گرمای نهان تبخیر" خود نشان می دهد که این تصویر از تصور گرما به صورت جوهر مادی اخذ شده است- درست مثل پولی که در غلک نشکسته است. هرکس غلک را بشکند می تواند از آن پول استفاده کند.

ولی این نکته محرز است که گرما جوهر مادی مانند جرم نیست. جرم را می توان با ترازو اندازه گرفت اما گرما را چطور؟ آیا آهنی که در اثر گرما گداخته شده سنگین تر شده یا سبک تر؟ اگر گرما جوهر مادی باشد، جوهری بی وزن است. جوهر مادی گرما را معمولن "کالریک" گویند- که اولین فرد از خانواده ی جوهر های بی وزن است.

نظریه ی مادی بودن گرما بسیاری از پدیده های مربوط به آن را توجیه می کند اما گرما را نمی توان جوهر  مادی، ولو بی وزن، شمرد. تصور ما از جوهر مادی چیزی است که نه به وجود می آید و نه از بین می رود. با وجود این انسان های اولیه با استفاده از اصطکاک گرما به وجود می آوردند نمونه های ایجاد گرما بسیار است. کسانی که از نظریه ی جوهری گرما دفاع می کنند خواهد گفت : خوب در پدیده ی مالش احتمالن طی عملیات تغییراتی در چوب به وجود می آید که مقدار ثابت و معینی گرما، موجب به وجود آمدن دمایی بیش ازپیش در آن شود. به هر صورت تنها چیزی که می بینیم بالا رفتن دماست.ممکن است مالش دمای ویژه ی چوب را تغییر دهد نه کل گرما را....

در این مرحله فقط آزمایش راه گشاست. اگر دو تکه چوب داشته باشیم که گرمای ویژه ی یکسانی دارند و یکی را با مالش و دیگری را نزدیک بخاری گرم کنیم نظریه ی جوهری گرما فرو می ریزد. تعیین گرمای ویژه ی اجسام از سری " آزمایشات قطعی" در فیزیک است که حدود 200 سال پیش توسط "رومفورد" فیزیکدان آلمانی صورت گرفت و مرگ نظریه ی جوهری گرما اعلام شد. رومفورت می نویسد:

       بسیار اتفاق می افتد که در کارها و اشتغالات عادی زندگی، فرصت هایی برای تفکر

       در برخی از عجیب ترین اعمال طبیعت دست می دهد؛ و چه بسیار آزمایش های جالب

       فلسفی که ممکن است بدون زحمت و صرف هزینه به کمک ماشین هایی که فقط برای
       کارهای فنی و مقاصد پیشه و هنری ساخته شده اند، انجام پذیرد.

       برای من چنین موقعیت هایی فراوان فراهم شده است و اطمینان حاصل کرده ام که اگر

       آدمی عادت کند در جریانات معمولی زندگی، که بر حسب اتفاق پیش آمد می کند چشم
       خود را باز نگه دارد، یا در سیر و سیاحتی که از ملاحظه ی عادی ترین ظواهر دست می دهد

       تعمق کند، به تردیدهایی مفید دچار می شود و طرح هایی معقول برای تحقیق و پیشرفت

       پیدا می کند که بسیار بیشتر از تفکرات فیلسوفان در ساعت های خاص مطالعه و تحقیق

       حاصل می دهند.

       این اواخر که در قورخانه ی مونیخ ناظر سوراخ کردن لوله های توپ بودم،متوجه شدم که

       هنگام سوراخ کردن لوله ای مفرغی در مدتی کوتاه گرمای شدیدی تولید می شود، و شدت

       این گرما در براده هایی که مته تولید می کند خیلی زیادتر است(به تجربه دریافتم که از گرمای
       آب جوش هم بیشتر است).

       سرچشمه یگرمایی که در این عملیات مکانیکی تولید می شود کجاست؟

       آیا مولد آن براده هایی است که با نوک مته از توده ی فلز جدا می شوند؟ اگر چنین باشد،

       بنابر عقیده های جدید گرمای نهان و کالریک، نه تنها لازم است که ظرفیت گرمایی تفییر کند

       بلکه این تغییر باید آن قدر زیاد باشد که پاسخ گوی همه ی حرارت های تولید شده نیز باشد.

       ولی چنین تغییری روی نمی دهد. زیرا مقداری از این براده ها و مقداری به همان وزن از نوارهای

       نازک همین فلز را که با اره جدا کرده بودم و در یک دما (دمای جوش آب) بودند، در دو مقدار مساوی

       (یعنی آب به دمای 5/49 فارنهایت )قرار دادم.آبی که براده ها در آن بودند از آبی که نوارها را در آن
       قرار داده بودم نه سردتر بود و نه گرم تر.

و در آخر چنین نتیجه می گیرد:

       هنگام استدلال درباره ی این موضوع نباید این رویداد بسیار مهم را فراموش کرد که چشمه

       ی گرمایی که در این آزمایش ها از اصطکاک به وجود می آید به وضوح تمام نشدنی می نمود.

       و نیز باید اضافه کرد که آنچه که یک جسم یا دستگاهی از اجسام عایق شده بتوانند به طور
      
نامحدود تولید کنند،ممکن نیست جوهری مادی باشد.برای من اگر محال نباشد، بسیار             

       مشکل است تصور کنم که چیزی بتواند به صورت گرمایی که در این آزمایش ها دیده ام تولید
       شود و منتقل گردد،و آن چیزی جز"حرکت" باشد.

به این ترتیب نظریه ی کهنه سقوط کرد ویا به عبارت دقیق تر نظریه ی جوهری گرما به مسایل جریان حرکت محدود شد.

|+| نوشته شده توسط ندا عسگری در چهارشنبه دهم مهر ۱۳۸۷ و ساعت 18:51  
 بعضی اشتباهات چه پی آمد بزرگی دارند...

چند وقتی است مشغول ویرایش کتابی در زمینه ی نجوم و کیهان شناسی هستم. با اینکه علم نجوم هیچ سود اقتصادی برای کشورها نداشته است (البته به صورت مستقیم) اما حیطه ای است که همه ی ما گاهی به آن نظری داریم و علاوه بر این دل مشغولی بسیاری از دانشمندان می باشد. دیدم خالی از لطف نیست که از خط مشیی که در نظر داشتم دنبال کنم فاصله بگیرم و به امری اشاره کنم که به این مورد مربوط می باشد:

نظریه ی "نسبیت عام اینشتین" پیش بینی می کرد که جهان یا در حال انقباض است و یا انبساط و از طرفی اینشتین اعتقاد به جهانی ثابت و پایا داشت، به همین خاطر عبارتی ثابت زا به آن اضافه کرد تا جلوی پیش آمد این امر را بگیرد. این ثابت "ثابت کیهانی" نامیده شد و با حرف یونانی "لاندا" نشان داده شد. بعد از مدتی "ادوین هابل" مشاهده کرد که کهکشان های دور تر از ما دور می شوند و سرعت آنها را محاسبه کرد. اما اینشتین با این تئوری مخالفت کرد و نسبیت عام را بزرگترین اشتباه خواند ، چون علاوه بر زیر سوال بردن تصور پایا بودن جهان مسئله ی آغاز و پایان آن نیز مطرح می شد و وجود سیاهچاله ها به عنوان مکانی که زمان به پایان می رسد و نقطه ای از مکان به حساب می آید – پیش بینی این تکینگی توجیه فیزیکی نداشت.

اکنون وجود ثابت کیهانی واضح و مبرهن است. ثابت کیهانی به فیزیک ذرات معنی داده و تأثیر بسیاری بر درک ما از نیروهای بنیادی طبیعت گذاشته است. این عدد ثابت در محاسبه ی سن جهان نیز دخالت دارد و اینکه سرعت انبساط جهان بعد از انفجار بزرگ و به سبب ایجاد گرانش کمتر شده یا بیشتر؟ همچنین این ثابت، وجود  یک نوع ماده و انرژی عجیب با گرانش بسیار را پیش بینی و به اثبات می رساند.

خلاصه این که برخلاف ادعای اینشتین مبنی براینکه در جهان فقط 12 نفر نسبیت عام را می فهمند، امروزه تعداد بسیاری با درکی ساده تر از این نظریه و تحت لوای اخترفیزیک نسبیتی با ریاضی ساده به کار خود ادامه می دهند.

|+| نوشته شده توسط ندا عسگری در جمعه بیست و پنجم مرداد ۱۳۸۷ و ساعت 19:41