|
سلام و هزاران سلام به تو که سبزترينی. من از جاده های دور می آم. يه جايی تو اونور کهکشان راه شيری. اما تو رو می شناسم. تويی که روزی اومدی. يه روز دير. به تو سلام میکنم و می گم که از راه دوری اومدم. تو هم به من سلام کن. تو چشمام نگاه کن و با من همراه شو. منی که نوشتن رو به ياد تو شروع کردم و با اسم تو ادامه میدم. با من بمون. نازنين ...
|+| نوشته شده توسط ندا عسگری در جمعه دوازدهم آبان ۱۳۸۵ و ساعت 18:26 |
